تبلیغات
در فرهنگ اسلامی آنقدر در مورد همسایه و رعایت حق همسایگی توصیه شده که حد و اندازه ندارد، حتی حدیثی یادم هست از پیامبر که فرموده بودند: جبرئیل آن قدر در مورد رعایت حق همسایه به من سفارش کرد که گمان کردم همسایه ارث هم میبرد. حالا ما با کلی حدیث و روایت شیعی و اسلامی، ابتداییترین حق همسایهمان را رعایت نمیکنیم، طوری که او نه با زبان و گفتگو بلکه با وسیلهی بی زبان به ما حقاش را حالی میکند.
نسبت فروش این محصول و تعداد همسایههای بیتوجه به حقوق همسایهی دیگر، تقریباً یک اندازه است.
البته از حق نگذریم، این روزها تبلیغات پر خرج و درست و حسابی هم زیاد شده است، تبلیغاتی که با نمک هم هستند و جای تقدیر هم دارند، مثل تبلیغی که در آن یک پسر بچه روی لباسش تقلب نوشته است و روز بعد هنگام امتحان، به جای تقلب، یادداشت مادرش را میبیند که به او توصیه کرده تا تقلب نکند، یا تبلیغات اوپراتورهای تلفن که در فضایی قدیمی و جذاب و گاهی هم با هنرورانی بسیار کار شدهاند، تبلیغی که در دادگاه میگذرد و زن متهم برای دفاع از خود پای اوپراتور تلفن همراه را وسط میکشد و در نهایت برنده میشود، یا تبلیغی که آقای الکساندر گراهامبل حضور دارد.
این تبلیغات جذاب وقتی نمونهی مشابه خارجی پیدا میکنند، خیلی حال گیری است، ذوق و هنر ایرانی در تقلید نقطه به نقطه نیست، فراموشی فرهنگ و هنری که زمانی پیشرو بوده و الان به واسطه اعمال و رفتار خود ما دارد مسیر برعکس را میرود، کار خوبی نیست.
در همین ریزهکاریها خیلی از مسائل فرهنگی را میشود دید و میشود فکری به حالشان کرد.
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))