یوم الله
دومِ بسمه الله باید بگویم: که یوم الله بیست و دوم بهمن مبارک، مردم با حضور پر شورشان مثل سیوسه سال گذشته، مشت محکمی زدند به دهان دشمن، در راس آنها آمریکای جنایت کار و بعد انگلیس و بعد آلمان و همین طور بیا پایین تا برسیم به همین یاوه گوهای داخلی که هر روز در تاکسی میبینیم.
سومِ بسم الله باید بگویم: من هم یک بار در راهپیمایی 22 بهمن در تهران شرکت کردهام، باور نمیکنید؟ از طرف جامعهی اسلامی دانشجویان یک گردهمایی برگزار شده بود که اتفاقاً مقارت با 22 بهمن بود، تهران باشی، آن هم دفتر مرکزی جامعه اسلامی دانشجویان و 22 بهمن هم باشد و در این راهپیمایی حماسی، تاریخی شرکت نکنی؟ هیهات! ما هم شرکت کردیم، آقا برفی میآمد که نگو و نپرس.
از خیابان قدس حرکت کردیم و تا دانشگاه شریف رفتیم، زمان جناب آقای محمد خاتمی بود، یادش بخیر، در بین راه تا رسیدن به میدان آزادی، چند ایستگاه صلواتی بود که به شکل فوق العاده زشتی، ساندیس و کیک پخش میکردند، مردم عین قحطیزدههای سومالی دور دور ایستگاه صلواتی جمع شده بودند و کسی که ساندیس و کیک را پخش میکرد، در واقع آن را پرتاب میکرد، آنقدر صحنهی زنندهای بود که نگو، اتفاقا در همان هفته نظر یکی از خوانندگان روزنامهی کیهان را خوانده بودم که به این موضوع اشاره کرده بود، مثل اینکه خواننده از من فعالتر بوده و چون دیده یک خبرنگار خارجی در حال عکاسی از این فجایع است، سریغ خبرنگار مذکور را به پلیس معرفی کرده بود!
سال هشتاد و سه بود و نزدیک انتخابات، شب قبلش در حزب موتلفهی اسلامی قم خوابیده بودیم، ثمین هم بود، حامد حیدری هم بود، فضلایی در آن سفر بودند که بیا و ببین. به هر حال یادش بخیر، هم جامعه اسلامی و هم خاتمی.
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))