جدیدا زدم توی خط صغرا کبرا چیدن برای چیزهای کوچولو ، مثلا به جای اینکه بگم : خسته ام ، می گم : یک روز آقای اردبیلی توی صبحگاه ارتش ، ساعت شیش هفت صبح و خوب توی سرمای اردبیل موقع سخنرانی به پرسنل می گه که شما آدم های غیور و زحمت کشی هستید چون الان (این وقت صبح) سگ رو با کلنگ بزنی بیرون نمیاد و شما اومدید و حال روز من هم الان اونطوریه که الان با کلنگ هم بزنی بیرون نمیام و یعنی اینقدر خسته ام.

و چند مورد دیگه مثل این  که من رو از سیاست در گوی و گزیده گوی دور کرده و البته و صد البته دیگران رو در فهم من دچار مشکل کرده و مشکلاتی طبیعتا پیش آورده که خوب کاریش نمی شه کرد.

مشکلاتی که پیش میاد شامل ناراحتی هم میشه ، من برای کسی چیزی گفتم که اون برداشت درستی نکرده نیش خند زده یا جواب سر بالا داده و غیره ، منم جوش آوردم و یا حرف بی ربط زدم یا یه جای دیگه تلافی کردم.

دیروز هم از این موارد ناراحتی پیش آمده بود بین من و همکارم و وضعیت جنگی بین ما اعلام شده بود تا اینکه من یک نوشته پیدا کردم توی کتاب منصور ضابطیان (توی همین وبلاگ کتاب رو معرفی کردم) در مورد کتابداری نوین و جلوگیری از دزدی در کتاب فروشی ها بود بهش  نشون دادم و یه بحث ساده در مورد ایرانی جماعت تمام ناراحتی رو به فراموشی سپررده شد و به همین راحتی.

حالا این همه صغری و کبری چیدم بگم که گاهی ناراحتی های ما جز دسته ی ناراحتی هایی اینجوریه و با یه حرف زدن و گاهی سلام کردن و هر بهانه ی دیگه ای از بین میره پس بیاییم با خودمون روراست باشیم و بعد از کشف چنین ناراحتی هایی که گاهی تا چند سال بهونه براشون پیدا نکردیم یه بهونه بتراشیم و زندگی رو به کام خودمون شیرین تر کنیم ، چیزی که توی این دوروزمونه زیاده بهانه است دوستی کمه ، از زیاده برای بدست آوردن کمه استفاده کن.

یا علی مددی