همکار
خیلی کم بودند آدمهایی که موقع جریمه شدن، اشتباهشان را بپذیرند و مثل یک بچهی خوب بگذارند مثل یک پلیس خوب جریمهشان را بنویسیم و بدهیم دستشان، از هر حربهای برای جلوگیری از جریمه شدن استفاده میکردند، عده ای با هندوانه زیر بغل زدن و رفیق شدن، عدهای با تهدید کردن، عدهای با رفتن به انتهای کوچهی علی چپ، عدهای ... عدهای هم با همکار معرفی کردن خود، در این مورد آخر طیف عظیمی از شغلهای نظامی و انتظامی همکار پلیس راهور محسوب میشدند، یعنی باید محسوب میکردیم، جناب سروان ننویس، همکاریم، بعد احتمالاً دست میکرد جیب عقب تا از کیفی چیزی، مدرک شناسایی دال بر همکار بودن پیدا کند و از جریمه هم رها شود.البته در مورد همکاران هم زهی خیال باطل بود، مثل بقیهی توجیحات باید جوری آنرا دور میزدیم.یک مورد جالب برای من کسی بود که با سرعت صد و شصت کیلومتر متوقفش کرده بودیم و پیاده نشده گفت: جریمه نکنی جناب سروان، همکاریم. همین طور که سرم توی برگ جریمه بود گفتم: همکار کجا؟ -جناب سروان ننویس، همکاریم، من توی ایران خودرو کار می کنم! سرم را بالا آوردم و پرسیدم: خداییش؟ کارت شناسیش را به من داد تا ببینم، راست میگفت، همکار که نبودیم، سر کار هم که نبودیم، ما را چه فرض کرده بود با این توجیه؟
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))