شهر کتاب
بازگشتم و با خیال آسوده تر به وبلاگ نویسی خودم می پردازم ، این چند روزه که توی کتابخونه کار می کنم به کتاب هایی برخورد کردم که از لحاظ محتوایی همچین چیز مالی نبودن و همین موضوع به فکرم انداخت که منم کتابی بنویسم و چه کتابی بهتر از خاطرات خودم؟
و اگر یه پارتی خوب در یه جای خوب هم داشته باشی کارت سخت نخواهد بود (اینم جز دریافتی های هفته گذشته ام بوده)، خیلی از کتاب های منتشر شده از محتوای درست و حسابی برخوردار نیستند و با یه نگاه سرسری متوجه بی مایه بودن و حتی کپی برداری محض و بی خلاقیت بودن خیلی از اونها می شی.
کار در کتابخانه چیز های دیگری هم به من آموخت:
* درصد کتاب خون های مملکت از چیزی که فکر می کردم بیشتره.
* کار کتاب همچینم بی سود و بی منفعت نیست.
* قیمت کتاب ها هیچ ربطی به محتوای اونها نداره.
* کتاب 700 هزار تومانی هم داریم و البته خریدارش رو هم.
و در نهایت این رو فهمیدم که اگر می خوای کاره ای بشی باید کاری رو انجام بدی که مال خودته و دیگران تا سر حد مرگ هم حاضرند از تو کار بکشند.
همین
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۱۱ ساعت 8:3 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))