چهارشنبه
روز چهارشنبه یعنی روز تدریس در خونه ایرانی ، منتها امروز دومین چهارشنبه ای بود که من رفتم خونه ی ایرونی و پشت در بسته موندم و هر دو دفه هم با کلی کتاب اهدایی دوستان در دستم (با تشکر از ماهان و خانم باقری و همچنین احمد عزیز و خانم آزاد بابت کتاب هاشون).
مثل اینکه برای قندهایی هم که من به شدت از مسئولیتش شونه خالی می کردم میثم جان کاری نکرده و در این دو هفته سکوت رادیویی بین ما همچین جریان پروژه خیلی رو به رشد نبوده ، متاسفانه ، ما چه خوش خیالیم که هر روز چایمونو با شکر شیرین می کنیم تا بلکه فرجی بشه.
امروز کسی رو ملاقات کردم که به خاطر عشق به یه دختر رگ دستشو زده بود ، خداییش فکر نمی کردم یه همچین آدمی رو از نزدیک ببینم ، خداییش می گم، یه حس عجیبی بود، اصولا این جور موقع ها نمی دونم به طرفم چی بگم و اغلب چیزی هم نمی گم.
بهتون پیشنهاد می کنم مطلب فردا رو از دست ندید.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۳۰ ساعت 0:38 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))