شب دانشجو
یک چیزی هست که باعث می شه آدم لجش بگیره و اون نظرات تبلیغاتیه ، کاش حداقل مطلب بی صاب مونده رو می خوند بعد می گفت بیا تبادل لینک ، والا .
جلوی آینه ایستادم و یاد قضیه نسبیت انشتین افتادم ، سعی کردم رابطه ی هایزنبرگ رو به یاد بیارم ، رنگ کوارک ها توی هسته ای دو که خانم دکتر زریونی درس می داد، آآآآآآآآ ، دکتر زریونی ؟!!!!!!! دکتر حاج ولئیی ، دکتر فرخی ، دکتر سهیلی ، عشق من پارسیان ، دکتر جعفر پور ، وای دکتر فروزانی ، ای خدا خدام محمدی ، وایییییی خانم رجبی آموزش . . . عین یه فیلم از جلوی چشمام گذشت .
یاد هوای بهاری و بهشتی اردیبهشت و خرداد افتاد که با حامد از پشت استانداری می رفتیم تپه عباس آباد ، چقدر حال می کردیم و حالیمونم نبود ، دلم برای اول تا آخر دانشگاه تنگ شد.
دلم می خواد امشب بخوابم و برای یه شب برگردم دوران دانشجویی ، پیش بروبچ پلاک 54 ، دوباره سمینار جادوی پرواز رو برگزار کنم و ذوباره عاشق شم . برای امشب کسی از قفال جزوه نمی خواد براش بگیرم؟
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))