روایت های مختلفی از روز هست، از زمانی که گذشته و زمانی که هستیم و زمانی که  خواهد آمد، روایت هایی که به اندازه ی تمام انسان های پهن شده روی زمین جور واجور است، روایت هایی که من یک نفر دارم برای خودم را تعریف می کنم، تا به واسطه ی خیلی چیزها (که می دانم و نمی دانم) مهم است، دانستنش مال وقتی است که می دانم این یادداشت را چند مدت بعد خواهم خواند و با خود خواهم گفت: ببین پسر کجا بودی!! و ندانستنش مثل وقتی است که لب تاب من را بعد از هزار سال از زیر در می آورند و می گذارند در موزه با یک کپی از خط فارسی کهن برای همه ی کسانی که می خواهند بداند مردم در هزار سال پیش چگونه می زیسته اند و شاید اصلا سوال امتحانی بچه های بخت برگشته ای شود که با معلم شان برای تماشای موزه آمده اند.

برای من این روایت ها خوب است چون

خیلی مهم است که یک نفر تو را بفهمد