دنبال یه جمله ناب و کوتاه می گشتم برای امروز که توی وبلاگ بذارم ، امروز شاد بودم از دو جهت ، اول اینکه بالاخره سفته ی امانتی مردم که دستم بود رو پیدا کردم و دوم اینکه بعد از مدت ها سالاد شیرازی درست کردم و زدم تو رگ ، آخ گه چقدر چسبید!

ولی خوب یه هفته ای می شه میثم رو ندیدم ، سر یه چیز بی خود به اسم سیاست دعوا کردیم ، خدا وکیل هم توی این یه مورد قبول دارم آدم کرمویی هستم ولی حرفمم درسته ، ای بابا ، چی دارم می گم؟

آیا آشتی دهنده ای هست که ما را آشتی دهد؟