صورت فلکی جگرکی با گاری
روزی که گذشت نکبت بود، چه دارم که بنویسم؟
نمی دانم
چند روزی که هوا خوب بود، ستاره های آسمان را بعد از مدت های خیلی زیادی دوباره کشف کرده بودم، آن چند روزی که هوا خوب بود و ستاره ها معلوم بودند، تا می رسیدم به کوچه ی خودمان، آسمان را نگاه می کردم و عین تمام روزهایی که هوا خوب بودجگرکی محل را می دیدم که با چرخ دستی اش به خانه بر می گشت، از او تند تر می رفتم، خسته نباشید ی می گفتم و او هم با لهجه ی رشتی جوابم را می داد و من خستگی روزم را این طور به در می کردم.
اما وقتی باران می بارید، مخصوصا وقت هایی که شدید است، ته حال گیری است، نه به خاطر اینکه ماشین ها یکی در میان تو را دوش مجانی مهمان می کنند، نه به خاطر اینکه کفشت پر آب می شود، نه به خاطر اینکه روز نکبتت را داری در باران ادامه می دهی، نه.
به خاطر اینکه در آسمان ابری هیچ صورت فلکی را نمی توانی ببینی.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۱۸ ساعت 12:37 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))