دیوانه وار
توی باران می رفتم خانه و چتر حجابی بود روی سرم در برابر باران و عصبانی بودم، همین طوری عصبانی شده بودم، ناراحت بودم از دست خودم و هیچی نشده بود ولی من عصبانی بودم.
اتفاقاتی که در روز برایم افتاده بود را مرور کردم و به خودم نهیب زدم که : رها کن این بیقوله ی ماتم زده رِ(بخشی از دیالوگ فیلم دوئل از احمد رضا درویش با لحن سعید راد) و بعد با همان لهجه به خودم گفتم: کدام بی قولی ماتم زده ر؟ بعد دوباره با همون لحن گفتم: همین بی قولیه ماتم زده ره-کدام؟-همین-کدام؟-همین .کدا...
وقتی درگیر می شوی با خودت کسی نیست که بیاید جدایت کند، پا در میانی کند، ریش سفید گرو بگذارد و نصیحت کند و تازه اگر هم بخواهد نمی تواند جدایت کند.
تو چقدر بی شعوری؟
خودت بی شعوری؟چرا فحش می دی؟
به خاطر اینکه حواست به همه هست، ناراحت نشوند یک وقت از تو، همه هم حواسشان به تو هست، به خاطر اینکه بکشند از تو.
تو که عقده ای نبودی؟ این حرف ها مال آدم های عقده ای است.
ببین حسین جان! من خیر و صلاح تو را می خواهم. برو، نترس، برو فکری که در سر داری پیاده کن.
نمی شود
می شود، چرا نمی شود؟ تو نمی خواهی، نمی خواهد همه اش را یک دفه اجرا کنی، قدم به قدم، تو می خواهی حال بگیری، قدم به قدم، می خواهی حال بدهی قدم به قدم ....
فهمیدم از چه عصبانیم
خودم به خودم کمک کرد تا ریشه ی عصبانیت را درک کنم و بفهمم، من قائل به قدم به قدم حرکت کردن هستم، کُندم ... کُندم که وقتی مسئول بخش کتاب خواست جایش بایستم یادم نیامد هم کار دارم و هم قرار، وقتی .... چرا این ها را می نویسم؟ برو توی چشمش زل بزن (بی تربیت) بگو این به عوض آن (عقده ای) ولی نه شر می شود (ترسو) ناراحت هم می شود (احمق) زشت است (یعنی خاک بر سرت) برو بگو باشد فردا را جایت می آیم (من حرفی نمی زنم) ولی هم کار دارم هم قرار (سکوت)
پایم می رود داخل آب تا از فکر و درگیری با خودم بیرون می آیم
می روم داخل خانه و چترم را پرت می کنم سمت خودم و یک بزن بزن حسابی با خودم به راه می اندازم، خودم سرم را می کوبد به دیوار، می کوبد به میز، می کوبد به یخچال ... دارم خودم را خفه می کنم و دارم به خودم فکر می کنم هم زمان، خودم زیر دست و پای خودم دست وپا می زند و نمی میرد، فشار می دهم، بیشتر بیشتر بیشتر
سرم درد می کند، جایی بی جان افتاده ام که نمی دانم کجاست؟ خودم نیست، رفته شاید، مرده شاید، خوابم شاید ... اما نه کسی آرام پشت سرم سکوت می کند.
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))