روزی که گذشت هوا ابری بود ولی باران نیامد و من در حسرتش ماندم، این که من هی در مورد باران نظرم را عوض می کنم به موقعیت جغرافیایی من هم بستگی دارد، وقت هایی که بیرون هستم و وقت هایی که در منزل چای می زنیم با مخلفات با هم فرق می کند، و چون من در روزی که گذشت بیشتر زیر سقف خالی بودم تا سقف آسمان آرزو می کردم باران ببارد.

صفحه ی فیس بوک شهر کتاب رشت را بنام خودم کلید زدم، تا معرفی کتاب کنم و ... سایت ایزد دوستان شمال هم که افتتاح شده بود رسماً به من سپرده شد که موجی از خوشحالی را در بین اهالی محل! به وجود آورد.

حالا می توانید به هر دو سر بزنید و ...

چیز دیگری که من را تحت تاثیر خود قرار داد برنامه ای بود که در من و تو تی وی دیدم از جشن های دو هزار و پانصد ساله ی شاهنشاهی که انصافا خوب ساخته شد و البته فکر شده.

ای دیده ی عبرت بین