روزی که گذشت

هوا بس ناجوانمردانه خوب بود

آفتاب بعد از ظهر پاییز روی درختان در حال رنگ عوض کردن

آدم را می برد به دورانی که صبح مدرسه بود

و بعد از ظهر زیر همین آفتاب گل کوچیک

دلم برای یک توپ پلاستیکی دو لایه

و تیر دروازه های آهنی تنگ شده

دلم برای جر زنی تنگ شده

دلم برای گردو شکستم هم تنگ شده

دلم برای خودم وقتی که توی دفتر مدرسه برای یک لنگه پا کردنمان می بردند هم ....