دلواپس شادمانی توام
حالا که دارم این وبلاگ را آپ دیت می کنم ، برادرانم در کنارم در خواب ناز هستند و تنها صدای اتاق ، صدای همین دکمه های کامپیوتر است که گاهی می آید و گاهی نمی آید.
وقتی که صدای کلید می آید را کاری ندارم ولی وقتی صدای کلید نمی آید وقتی که من دارم فکر می کنم به جمله ی بعدی ، حرف بعدی و اگر شاعر بودم می چسبید اگر می نوشتم:
صدای انگشتانم
را می شنوم
که تو را می خوانند
خاصه وقتی که ساکتند
بر می گردم به اتاق و سکوت و تنها صدای موجود ...
می بینی ...؟
چطور صدای کیبورد را به نبودنت مربوط می کنم
می دانی چرا؟
پی نوشت:
*مثل فیلم های سبک پست مدرن! شد این نوشته ، فضا می طلبید خوب.
*امروز میزبان پدر و مادر و برادران هستم در شهر رشت و محکومیت مرخصی نرفتنم هنوز تمام نشده و باید شهر کتاب باشم و باید بگویم : بر باعث و بانیش.
*همین ، سلام برسونید.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۶/۲۲ ساعت 7:23 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))