حالا که دارم این وبلاگ را آپ دیت می کنم ، برادرانم در کنارم در خواب ناز هستند و تنها صدای اتاق ، صدای همین دکمه های کامپیوتر است که گاهی می آید و گاهی نمی آید.

وقتی که صدای کلید می آید را کاری ندارم ولی وقتی صدای کلید نمی آید وقتی که من دارم فکر می کنم به جمله ی بعدی ، حرف بعدی و اگر شاعر بودم می چسبید اگر می نوشتم:

صدای انگشتانم

را می شنوم

که تو را می خوانند

خاصه وقتی که ساکتند

بر می گردم به اتاق و سکوت و تنها صدای موجود ...

می بینی ...؟

چطور صدای کیبورد را به نبودنت مربوط می کنم

می دانی چرا؟


پی نوشت:

*مثل فیلم های سبک پست مدرن! شد این نوشته ، فضا می طلبید خوب.

*امروز میزبان پدر و مادر و برادران هستم در شهر رشت و محکومیت مرخصی نرفتنم هنوز تمام نشده و باید شهر کتاب باشم و باید بگویم : بر باعث و بانیش.

*همین ، سلام برسونید.