روز جمعه و کار؟

دیروز با هر کسی خارج از شهر کتاب حرف زدم همین را گفت و اتفاقاً چند تایی از مشتری ها هم همین را گفتند که آخر آدم روز جمعه سر کار می آید و چنان نگاه عاقل اندر سفیه می کردند که انگار نه انگار که این مجموعه با تمام ابهتش دارد روز جمعه ای به همین آدم سرویس می هد، حقش نیست بگویم : دهن سرویس؟

موقع ناهار نشسته بودیم در جمع همکاران و همکاران داشتند در مورد رسم و رسوم عروسی در خطه ی گیلان سخن ها می راندند و ما هم مفتکی داشتیم استراق سمع می کردیم و گه گاه سوال پیش آمده را می پرسیدیم که حالا یعنی ما هم هستیم ولی خودمانیم حرف هایشان گاهی چهارستون بدن آدم را می لرزاند!

در مورد عروسی و خوشی حرف می زنیم ولی از نکبت بعد و حرف مردم هم در کنارش یاد می کنیم و اصلا عبرت نمی گیریم ، پولی خرج می کنیم که هر طور نگاه کنی اصراف است ولی با توجیه دم دستی یک شب است برای تمام عمر از فکر کردن بیشتر در موردش می گذریم و چه رندی بود او که گفت : اگر گناه است نه حتی یک شب است و اگر صواب است چرا تنها یک شب؟ والا ، عقل هم چیز خوبی است گاهی، وسیله ای که قرار بود باعث شادی دل باشد دلهره آفریده و حسادت و کینه و ....

عاشق رسم هایی هستم که تنها بهانه ای هستند برای شادی و گردهمایی و ... دو انسان می خواهند زندگی را شروع کنند و چه بهانه ای بالاتر از این برای شادی و پای کوبی و ما داریم تبدیلش می کنیم به چه؟

انتقادی شد و همراه با غر ، نه؟ ای بابا

امروز را به فال نیک می گیریم و فردا را امیدوارانه نگاه می کنیم و از دیروز عبرت می گیریم.

همین