ناهار
فکر می کنید الان کجا هستم
امروز دو دقیقه به نه صبح از خواب بیدار شدم و سریع ترین حاضر شدن عمرم را انجام دادم ، با این حال نه و بیست دقیقه سر کار حاضر بودم ، با تاکسی و غیره و ذالک خودم را کشتم و بعداً حساب و کتاب کردیم دیدیم اگر سرمان را مثل بچه ی آدم پایین می انداختیم و پیاده می آمدیم اختلافش پنج دقیقه بود.
الان در کنار همکاران عزیز داریم ناهار خوشمزه می خوریم . آن لاین : بفرمایید.
همین دیر بیدار شدن توفیق اجباری بود که در جوار همکاران باشم.
ناهار دارد سرد می شود و من گشنه هستم و اگر اندکی و فقط اندکی ادامه بدهم مطوئن باشید جز پرت و پلا چیز دیگری نخواهم نوشت پس . . .
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۶/۱۵ ساعت 13:24 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))