فکر می کنید الان کجا هستم

امروز دو دقیقه به نه صبح از خواب بیدار شدم و سریع ترین حاضر شدن عمرم را انجام دادم ، با این حال نه و بیست دقیقه سر کار حاضر بودم ، با تاکسی و غیره و ذالک خودم را کشتم و بعداً حساب و کتاب کردیم دیدیم اگر سرمان را مثل بچه ی آدم پایین می انداختیم و پیاده می آمدیم اختلافش پنج دقیقه بود.

الان در کنار همکاران عزیز داریم ناهار خوشمزه می خوریم . آن لاین : بفرمایید.

همین دیر بیدار شدن توفیق اجباری بود که در جوار همکاران باشم.

ناهار دارد سرد می شود و من گشنه هستم و اگر اندکی و فقط اندکی ادامه بدهم مطوئن باشید جز پرت و پلا چیز دیگری نخواهم نوشت پس . . .