خیلی وقت هست که در وبلاگ خودم کتاب معرفی نکرده ام ، کتاب بوده منتها اتفاقات روزمره اجازه ی تمرکز لازم بر این موضوع را به ما نداده بود که امروز اگر خدا قبول کند یک معرفی کوتاه داشته باشیم تا بعد.

چند روز پیش در بخش پیشنهاد کتاب فروشگاه ، کتابی دیدم به نام "بانو و جوانی خویش" نوشته ی "ناهید طبابائی" ، مجموعه داستان بود و نمی دانم چه ویری افتاده بود به جانمان که برش داریم و بخوانیمش و چون مجموعه داستان بود اول از همه هم رفتم سراغ داستانی که با عنوان کتاب هم نام بود ، چقدر یک جوری بود و آدم را یک حالی می کرد ، داستان در مورد یک بانو است که همسرش فلج شده و همه ی کار همسرش را انجام می دهد منتها این روزها خوش حال است و دارد گنجه های قدیمی را باز می کند و لباس های قدیمیش را نگاه می کند و خاطره هایش را مرور می کند ، تا اینجا همه چیز گل و بلبل است ولی ....

بعد از این نوستالژی بازی هر روز یک لباس می پوشد و بالای سر همسر فلجش می آید ، همسری که در جوانی و قبل از بیماری حسابی عیاشی کرده حتی با وجود بانو در خانه اش و حالا آنقدر فلج شده که نای حرف زدن هم ندارد و بانو از همین ناتوانی استفاده می کند و داستان هایی از خیانت های خودش را برای مرد تعریف می کند و از اینجاست که وحشت ناک می شود.

دلت برای مرد که نمی سوزد ، گفتم که در جوانی حسابی از خجالت زن در آمده و در طی داستان هم بانو پاکی اش را تکه پاره می کند و دلت برای او هم نمی سوزد و می مانی وسط که دلت برای که باید بسوزد و در نهایت با خودت می گویی هیچ کس ، حتی وقتی داستان تمام می شود.

داستان های کتاب به این ترتیب است:بختک/بانو و جوانی خویش/گمشده/زندانی کوچک/موسم گل/جوراب ها.

از این نویسنده کتاب دیگری هم در قفسه بود به اسم"رکسانا نیستم اگر..." که من شخصا به شما همین را پیشنهاد می کنم برای خواندن چون در کل فضایش نسبت به "بانو..." شادتر و هیجان انگیز تر است و مخصوصاً همین داستان "رکسانا نیستم اگر..." که خیلی با حال است و به خانم های جوان و پر شر و شور روزگار ما توصیه می کنیم که بخوانند و حالش را ببرند.

داستان  در مورد دختری است که فکر می کند پدرش با منشی خود رابطه دارد و می خواهد حال منشی را بگیرد که می گیرد ، تا همین قدر داستان را بدانید و لذت اصلی را هنگام خواندن کتاب ببرید، این کتاب هم مجموعه ای شامل هشت داستان کوتاه است با عنوان های : مرا ببوس/بهار دلنشین/پارمیدای من کوش/زندان سکندر/سودی و فافا/رکسانا نیستم اگر../کلاه گیس/کجا را گفته اند.

از این نویسنده باز هم مجموعه داستان و رمان چاپ شده که عنوان رمانش "چهل سالگی" است و ظاهراً فیلم چهل سالگی ساخته علیرضا رئیسیان اقتباسی از این کتاب است.