باران ، شلوغی ، خیسی ، سر رفتن حوصله ، دیر رسیدن ، دعوا ، توبیخ ، والی آخر

روزهای بارانی ام این گونه است

این روزها که عجله داری تاکسی های پیر به تورت می خورند

راننده ی پیر آرام و با حوصله دنده عوض می کرد

و من حرص می خوردم

زمان : ساعت هفت  مکان : دو خیابان بالاتر

گفتم : حاجی تا ساعت هشت می رسیم سبزه میدان

گفت :اینجا ایرانه لعنتی یعنی کشوری که . . .

یعنی بشین سر جات ، نغ نزن ، هنوز عادت نکردی لعنتی . . .