بازگشت
اول سلام
دوم من برگشتم
سوم باورتون نمی شه الان دارم از گشنگی می میرم و دقیقتر بخوام بگم از تنبلی.
چهارم طی هفته ی گذشته اتفاقاتی افتاده که من سعی می کنم به بخشیش اشاره کنم
پنجم قبل از اشاره به مطالب بالا باید بگم همین الان دارن تو کوچه ی ما فیلمبرداری می کنند و حامد اساسی توی کفشه و نمی بینیمش
ششم امروز یه شعفی در وجودم بود از اینکه بالاخره اینترنتم رو درست کردم که حد و اندازه نداره و استفاده از اینترنت موبایل هم برای خودش عالمی داره ، خدا پدر و مادر بانیشیو بیامرزه
هفتم فردا اردو داریم
هشتم : اتفاقات یک هفته ی گذشته : بازگشت به رشت ، پایان دوران کافی نت و آغاز بیزینس جدید و . . . همین
رفتم لاکان و خیلی وقت بود که نرفته بودم و کمی عوض شده بود ، گذر عمر فوق العاده سریعه ، همین

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۰۲ ساعت 23:29 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))