اول سلام

دوم من برگشتم

سوم باورتون نمی شه الان دارم از گشنگی می میرم و دقیقتر بخوام بگم از تنبلی.

چهارم طی هفته ی گذشته اتفاقاتی افتاده که من سعی می کنم به بخشیش اشاره کنم

پنجم قبل از اشاره به مطالب بالا باید بگم همین الان دارن تو کوچه ی ما فیلمبرداری می کنند و حامد اساسی توی کفشه و نمی بینیمش

ششم امروز یه شعفی در وجودم بود از اینکه بالاخره اینترنتم رو درست کردم که حد و اندازه نداره و استفاده از اینترنت موبایل هم برای خودش عالمی داره ، خدا پدر و مادر بانیشیو بیامرزه

هفتم فردا اردو داریم

هشتم : اتفاقات یک هفته ی گذشته : بازگشت به رشت ، پایان دوران کافی نت و آغاز بیزینس جدید و . . . همین

رفتم لاکان و خیلی وقت بود که نرفته بودم و کمی عوض شده بود ، گذر عمر فوق العاده سریعه ، همین