یک عشق "امیر خانی" دیگر در محدوده ی شهر کتاب آمد و رفت

با یک تفاوت کوچک

آمده بود دنبال "داستان سیستان"

چشم نازک کردم که : مگه "داستان سیستان" داریم؟

همه سر تکان دادند که یعنی داریم

چه خطای بزرگی است که کتاب باشد و من ندانم!!!

هر کتاب دیگری بود مهم نبود اما برای یک خوره ی "امیر خانی" ! این گناه کبیره بود

سه تا "داستان سیستان" می خواست

به اضافه ی یکش کرد و و به اضافه ی دو تا "نشت نشا"

گفت :"نشت نشا"

گفتم : " نفحات نفت" را هم داریم

گفت : خوانده ام

گفتم : "جانستان کابلستان" هم جدید آمده است

نه گذاشت و نه برداشت ، جلوی تمام اعضای بخش و مسئول بخش موسیقی

گفت : خوشم نیومد

با صدای ریز خنده ی بقیه ، هیجانم خوابید

بعد که طی ادامه گفتگو گفت که اصلاً کتاب را نخوانده بیشتر زورم گرفت

گفت که "داستان سیستان" را به هر کتاب دیگر "امیرخانی" ترجیح می دهد و اینجا بود که فرق بین دو "امیرخانی" خوان را پیدا کردم.

خود "امیرخانی" ولایت محور است و دوست ما از ما ولایت محور تر بود که "داستان سیستان" را از"جانستان کابلستان"  دوست تر می داشت، حالا در "جانستان کابلستان" در مورد انتخابات هم حرف زده بود که موضوع را کمی بیخ دار تر کرده بود ، طرف از محتویات اطلاع داشت و نمی خواند ، خوشش نیامده بود که در مورد انتخابات حرفی زده شده بود.

از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است

او رفت و من ماندم و "داستان سیستان"

کتاب خوبی است و نثر راحت تری دارد نسبت به "جانستان کابلستان"

بدون حب و بغض کتاب خواندن هم هنر است

و هر کسی این هنر را ندارد

این را وقتی می فهمم که وقتی "هزار خورشید تابان" را معرفی می کنم و می گویم داستان دو نسل از زنان افغان است طرف نژاد پرستیش گل می کند و به راحتی می گذرد و می رود سر گزینه ی بعدی.

"داستان سیستان" هم به واسطه ی اینکه داستان سفر استانی ره بر است به سیستان و بلوچستان همین وضع را پیدا کرده است.

خلاصه که حیف است

کتاب خوب را از دست ندهید.