با لهجه ی گیلکی
گاهی لازم نیست معنی حرف ها را بفهمی
اینجا لازم نیست
می نشینی توی تاکسی
مطمئنی با این لحنی که این آدم دارد حرف می زند
با این اخم
با این لحن تند
دارد غر می زند
بله ای یا نه ای و یا سری در تائید حرف هایی که نمی فهمم تکان می دهم و او هم ادامه می دهد
آنقدر غر زدن عادی شده و آنقدر کلیشه ای ، که لازم نیست حتی بفهمی چه می گوید
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۱۶ ساعت 7:18 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))