اثر انگشت ساز
باید اعتراف کنم که امروز را فکر می کردم در جای دیگری جز جایی که هستم اقدام به آب دیت وبلاگم کنم ولی ظاهراً قسمت روزگار است که کماکان رشت باشم و در خانه ی خودم با دلیل ساده ی خواب ماندن و احتمال می دهم کمی استرس ده ساعت آینده بالا باشد.
بگذریم تا زمان برای ما مشخص کند که چه می شود و اما روزی که گذشت دو جمله قصار داشتم ، اولی این بود که در مورد کولر طبقه خودمان گفتم ، چند روز پیش دست رئیس رفت لای پره های اسپیلت! حالا هر وقت کولر روشن می کنیم صدای اثر انگشت آن آدم را هم می شنویم ، ترکیب صدای اثر انگشت برای خودم حالب بود.
دومی را به مسئول بخش موسیقی گفتم ، پشت به پشت هم نشسته بودیم و از همین کولر فوق الذکر بهره می بردیم که گفتم : دلم می خواد یه ساز یاد بگیرم
– چه سازی؟
- یه ساز خوش صدا!
بِر و بِر من را نگاه می کند و من یواش یواش حق را به او می دهم که آخر این چه سوالی است و این چه آرزوی مبهمی است که داری و اصلا فلان فلان شده سازها ساخته می شوند برای نغمه خوش.
ساعت پنج و بیست و سه دقیقه.
احساس می کنم دیر کرده ام و باید برم ، پس تا بعد.
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))