وقتی از پله ها بالا آمد همانی بود که سه سال پیش برای آخرین بار دیده بودمش ، تنها فرقی که کرده بود حلقه ی توی دستش بود ، همان قدر صمیمی ، همان قدر خوب و همان قدر دوست .

ولی انگار من عوض شده بودم و خیلی هم عوض شده بودم

قدم زدیم و مرور کردیم خاطراتی را که رنگ باخته بود .

فقط خاطره نبود از الان و آینده هم حرف زدیم و چقدر حرف داشتیم برای زدن و وقت کم داشتیم .

دوست واقعاً یک نعمت الهی است

دوست خوب برکت الهی است