روزی که گذشت را در یک کلمه خلاصه می کنم : گرم

کدام گرما؟ گرمایی که جبین را خیس می کند و یا آن گرمایی که روشنی می زاید و امید و البته شادی.

هر دو.

علت اولی کولر خراب و علت دومی . . .

علت دومی همکارانی هستند که خوبند ، بعضی در حد "دوست عزیز" و بعضی در حد همان خانواده ای که سخنش یک بار رفته بود. اینکه نوشتم تا این حد ، میزان کمی نیست و حد پایینی نیست ، اتفاقاً خیلی هم بالاست و حقیقت این است که اگر این دوستان نبودند شاید خیلی دوام نمی آوردم حتی در همان شهر کتاب.

دلم می خواهد از تک تکشان تشکر کنم ، حتماً که نباید آخر کار باشد یا دم دمای سفر ، باید تشکر کرد.

بابت گرمایی که روشنی می زاید و  امید و البته شادی

تشکر.