گرما
روزی که گذشت را در یک کلمه خلاصه می کنم : گرم
کدام گرما؟ گرمایی که جبین را خیس می کند و یا آن گرمایی که روشنی می زاید و امید و البته شادی.
هر دو.
علت اولی کولر خراب و علت دومی . . .
علت دومی همکارانی هستند که خوبند ، بعضی در حد "دوست عزیز" و بعضی در حد همان خانواده ای که سخنش یک بار رفته بود. اینکه نوشتم تا این حد ، میزان کمی نیست و حد پایینی نیست ، اتفاقاً خیلی هم بالاست و حقیقت این است که اگر این دوستان نبودند شاید خیلی دوام نمی آوردم حتی در همان شهر کتاب.
دلم می خواهد از تک تکشان تشکر کنم ، حتماً که نباید آخر کار باشد یا دم دمای سفر ، باید تشکر کرد.
بابت گرمایی که روشنی می زاید و امید و البته شادی
تشکر.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۱۳ ساعت 7:50 توسط حسین
|
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))