شرط
توی کافه امیدوار نشسته بودم و چایی می خوردم و به این فکر می کردم که اینجا برای من مثل پاتوق شده و چه خوب می شد چهار تا رفیق هم داشتیم اینجا و با هم می اومدیم کافه و . . . که از میز کناری صدای یه مرد میانسال لاغر توجهم جلب کرد ، در مورد تیم های مختلف در جاهای مختلف داشت اظهار نظر می کرد و از میزان حساسیت مسابقشون حرف می زد ، خیلی حرفه ای این کار رو می کرد ، تا کسی که اینقدر دقیق از فوتبال اطلاعات داشته باشه رو از نزدیک ندیده بودم .واو
یه بر گه کپی آبی و زرد هم دستشون بود ، حدس زدم جریانی باشه که میثم به من گفته بود در مورد شرط بندی و شروع کردم به قانع کردن خودم برای گرفتن اطلاعات و یا حداقل نمونه . اون مرد لاغر که رفت (حرف هایی که می زد خطاب به یکی دو نفری بود که نرفتن) من از یکیشون خواست که یکی از برگه ها رو بهم بده تا نگاه کنم و وقتی برگه بدستم رسید دیدم جزئیات زیاده و نمی شه حفظ کرد ، بنابراین دوباره تلاش کردم تا خودم رو برای رو انداختن به این بابا و یه دروغ کوچولو قانع کنم ، می تونم اینو نگه دارم ؟ خوب جواب مثبت بود ، کسی که یه همچین چیزی نگه می داره می خواد شرط بندی کنه ، چقدر می ذاری؟ راستش من زیاد حرفه ای نیستم ، یه رفیق دارم ته حرفه ایه ، کجا شرط بندی کی کنه؟ ها؟ توی فوتبال حرفه ای و . . .
به چند تا چیز فکر می کنم:
اول فرداست ، که نمی دونم قراره با کی ملاقات کنم و احتمال زیاد قرار مهمیه.
دوم به این سیستم خوف شرطبندیه ، برگه های شرط بندی انگار زیر نظر یه شرکتی چیزی اداره می شه .
سوم قانع کردن خودم توی کافه بود ، همه این کاری که من کردم رو می کنن؟
نمی دونم ، شاید.

اینجا رشته یعنی شهری که . . .
تنها با دست نمی نویسم: پا نیز، همواره، همراهی نویسنده را می خواهد. استوار، آزاد و دلیر می دَوَد، گاهی بر دشت، گاهی بر كاغذ.((نیچه))