من کارهای رضا امیر خانی را دوست دارم، خودش را هم آدم خوبی می‌دانم، یک مسلمان معتقد، مدرن و البته مایه‌دار.همشهری جوان این هفته با او یک مصاحبه انجام داده است با موضوع: سبک زندگی دینی، و این دغدغه‌ی اصلی رمان نویسی امیرخانی را در یک مصاحبه‌ی سه ساعته را در چهار صفحه‌ بررسی کرده است.

متن را خواندم،برای فردا تایپش خواهم کرد و برای همه‌ی شما قرارش می‌دهم و تازه بررسی "قیدار" امیرخانی هم مانده، کلیتش را بدانید که در مورد جوانمردی و خوی مردانگی است که از دید امیرخانی این خوی و خصلت نه برای دهه‌های گذشته که برای این دهه‌ی ما و نسل امروز ما واجب‌تر و نیازتر است البته ...

من دیروز متاسفانه باز در آب دیت وبلاگ کم آوردم و چون شهریار بودم و به اینترنت دسترسی نداشتم، نشد که یک آب دیت انجام بدهم، فکر می کنم به یک گوشمالی نیاز داشته باشم، به هر حال عذر من را بپذیرید.

دیروز بعد از کار، کاری که کمی تفاوت هم در آن وجود داشت (بعداً می‌گویم)، راه افتادم به سمت شهریار، می خواستم یکی از دوستان قدیمی و اهل پایگاه را ملاقات کنم، این ملاقات اتفاق افتاد و به شدت برای من نوستالژیک بود و من را یاد مجمع الذاکرین پایگاه و حسینه انداخت، ساعت دوازده بعد از نیمه شب بود که رسیدم تهران و خودم را مستقیم رساندم امیرآباد، پیش برادرم، علی و از این بعد هر چه هست در دنیای مجازی اتفاق می افتد، مثل دانلود بازی پرنده‌های خشمگین برای کامپیوتر، فکر کن! توی موبایل و پشت ویترین مغازه‌ها کم بود، حالا توی کامپیوتر هم داریمش.

بازی‌های یورو 2012 هم امشب شروع می‌شود که من سهمی از این همه هیجان ندارم، البته ... چرا؟! می‌شود من هم بی نصیب نمانم، می‌رویم خانه‌ی همکاران عزب وغلی تلپ می‌شویم و سهممان را باز می‌ستانیم از پشه، از تابستان، از یورو2012، بلند بگو ایشالا.